کافه آوا

الهی حال دلتون همیشه خوب باشه، الهی لحظه هاتون پر از شادی باشه، الهی تنتون سالم باشه.(لطفا از محصولات سایت دانلود نکنید، سایت در حال به روز رسانی می باشد.ازشکیبایی شما سپاسگزاریم)

نظرسنجی سایت

بیشتر خواهان چه نوع خدماتی هستید؟

اشتراک در خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه لطفا ایمیل خود را ثبت نمائید

Captcha

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 4
  • بازدید دیروز : 2
  • بازدید کل : 4516

پیوند ها

چهار همسر پادشاه


روزي ،روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافتخاصي با او رفتار مي‌کرد و او را با جامه‌هاي گران قيمت و فاخر مي‌آراست و به او ازبهترينها هديه مي‌کرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي‌داشت و به خاطر داشتنش بهپادشاه همسايه فخر فروشي مي‌کرد. اما هميشه مي‌ترسيد که مبادا او را ترک کند و نزدديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اينپادشاه با مشکلي مواجه مي‌شد، فقط به او اعتماد مي‌کرد و او نيز همسرش را در اينمورد کمک مي‌کرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ ونگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي‌داشت، اماپادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي‌شد.

روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي‌گفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها مانده‌ام."

بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بوده‌ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کرده‌ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي‌شوي؟" او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري مي‌گفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده‌ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه مي‌شوي؟" او جواب داد "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي‌آيي؟ او گفت "متأ سفم ، در اين مورد نمي‌توانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلوله‌اي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي‌کند به کجا روي، با تو مي‌آيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه مي‌کردم .

در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم.

- همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کرده‌ايم و به او پرداخته‌ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي‌گذارد.

- همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد.

- همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نمي‌کند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که مي‌توانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند.

- همسر اول ما اعمال و كردار ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مي‌نماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا و تا أن دنيا و روز حساب همراهمان خواهد بود.

پس همين حالا اصلاحش کنيد، بهبودش دهيد و مراقبتش كنيد که درآن دنيا ملاک محاسبه خواهد بود!.

 

 

  انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۷               تعداد بازدید : 61

دیدگاه های کاربران (0)

الهی حال دلتون خوب یاشه ،الهی تنتون سالم باشه و لحظه هاتون پر از لطف خدا....

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما